ای خواجه شیرازی
چرا کردی با من بازی
ندونستم توی شعرات
منو از قلم می اندازی ...
شب یلدا مبارک ...![]()
نوشته شده در یکشنبه 29 آذر1388ساعت
توسط طیبه| |
دور که می شدی
سیاهی ام قد می کشید
روی دیوار اتاق .
دروغ می گفتی
تو عاشقانه می رفتی و
بعد رفتنت
از تمام زوایای اتاق
آفتابگردان ها روییدند...
نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت
توسط طیبه| |
ایشون آقای چکنویس هستن! تو مخ من زندگی می کنه و هی تند و تند از پله های مغزم بالا پایین می ره!![]()
نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت
توسط طیبه| |

